برچسب:
نویسنده: اشکان رستمیان
برچسب:
نویسنده: اشکان رستمیان
برچسب:
نویسنده: اشکان رستمیان
برچسب:
نویسنده: اشکان رستمیان
برچسب:
نویسنده: اشکان رستمیان
سه شماره از بالا به پایین با قرمز که تند بود، نوشته شده بود. خوندم. سه تا بیست و چند از این ماه که مونده. از قبرهای خشک نشده شمردم و شمردم و شمردم. هنوز گِلها بو دارند. از انگشتهای دست هم رد شدند. رسیدن به این سه روز پشت هم و کنار همِ قرمز. قرمزی که تند هست و بو داره.
برچسب:
نویسنده: اشکان رستمیان
چطور، چطور ما هنوز زندهایم؟
برچسب:
نویسنده: اشکان رستمیان
برچسب:
نویسنده: اشکان رستمیان
بلاگ اسپات بالا نمیآد. اونجا میشد نوشت و رها کرد و بعدش حتا اگه مهم باشه، اهمیتی نداشته باشه.
برچسب:
نویسنده: اشکان رستمیان
برچسب:
نویسنده: اشکان رستمیان
باید بنویسم. باید برایت بنویسم بذار وجودم رنج هایت را از درونت چنگ بزند. از فقدان می سوزم اما کاری نیست تا انجام بدهم. دردهایت را دستانم از صورتم پاک می کند. اشک می ریزد اما کاری نمی توانم انجام بدهم. نمی شود اما کاش می توانستم دردت را بگیرم. کاش کاش می توانستم.
برچسب:
نویسنده: اشکان رستمیان
با کتابها راه میرفتیم. میبلعیدیم.
برچسب:
نویسنده: اشکان رستمیان
برچسب:
نویسنده: اشکان رستمیان
برچسب:
نویسنده: اشکان رستمیان
برچسب:
نویسنده: اشکان رستمیان