زمان
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 18:36
ای که زمان عمر ما نکشید و زمانه برفتوان گه مانند گلی بر سر دار ما نشستای که جز من گلی بر مزارم نشست با تو ای گل دست کیست که بر مزارم نشست
زنده گی
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 18:36
زنده گی بی رحم است؛درد با ترس.ابرهای سیاه و خیابانی بارون خورده و سرد، که امیدش به آغوشی گرم نیست.چسبیده به شیشه های اتوبوس از درد تنهایی،که تنها طعم تلخ این همه راه است...
هر روز
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 18:36
نگام می کنه و میگه نرمال نیستی.می خواستم برگردم و تو روش بگم می دونم،مگه نمی دونستی کسایی که چند تا شخصیت دارن اینطوری ان ،مگه نمی دونستی یه آدم دیوونه که تازه از دیوونه خونه برگشته اینطوریه،مگه نمی د